در آستانه سالگرد سردار دلها

نجوای عاشقانه همکاران شاعر نهاد در سالگرد حاج قاسم سلیمانی

به گزارش مرکز ارتباطات و اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها،در ادامه عرض ارادت خالصانه و مختصر شاعرانه همکاران نهاد در آستانه سالگرد شهید حاج قاسم سلیمانی را مشاهده می‌کنید:

وقت سحر آورد به کف جام بلا را
نوشید ز لب‌های عطش کرب‌ و بلا را
در آینهء جعفر طیار درخشید
آورد به زیر پر خود ارض و سما را
آه...این خبر داغ گل انداخته در باغ
بلبل، تو بخوان نغمهء لا حول و لا را
انگار که در علقمه افتاد سواری
انگار علمدار...مخوان روضه..خدا را
نی‌ها که پر از نالهء هجرند سرودند
در بدرقه اش سوز دل خستهٔ ما را
تا قدس فقط چند قدم مانده، بخوانید
یک‌بار دگر یاد امام و شهدا را...

فاطمه نانی زاد
همکار نهاد دانشگاه تهران

سردار کجایی؟
مردی که چهل سال دلش با شهدا بود
 رفت از بر ما عاشق دیدار خدا بود
یک عمر فداکاری و ایثار و شهادت
همراه خلوص و شرف و صدق و صفا بود
از رابر و کرمان و همه خطه ی ایران
تا سوریه ، لبنان ، یمن و کرببلا بود
دوران بسیجی سلیمانی قاسم
معصومیت و خدمت و پیمان و وفا بود
روحانیت و مرجعیت راه و مرامش
دلباخته ی روضه و جمع فقها بود
او را به بر خویش گرفتند شهیدان
این لحظه همان قهقهه ی مست لقابود
فرمانده ی آن لشکر ثارالله کرمان
دوران دفاعی که مقدس ز خدا بود
آن نا متناهی خدایی به شجاعت
تضمینگر آسایش و امنیت ما بود
با عزت و آزادگی و صبر و تواضع
در خدمت این امت و یار ضعفا بود
افلاکی خاکی و عژادار حسینی
سردار سرافراز دیار صلحا بود
اندیشه اش آزاد و فراخوان به وحدت
یک جرعه ز دریای امامان هدی بود
شب در دل آن مرد خدا روز جهانتاب
سردار دلش آینه ی ذکر و دعا بود
تندیس بصیرت  همه جا مالک اشتر
"سرباز ولایت" شرف اهل ولا بود
سردار سلیمانی کرمانی بی مرز
از غیر خدا دائماً آزاد و رها بود
جنس دلش آمیزه ای از حضرت زهرا(س)
فرزند ابوالقاسم و خود قاسم ما بود

غلام حسین جعفری
مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه فرهنگیان فارس

 

قلم بدست گرفته دلم پر از درد است
زمین سیاه و زمان مرده و هوا سرد است
از ابتدای بشر تا نهایت امروز
چقدر فاجعه تاریخ بار آورده است
سؤال کرد ملک از دلیل خلق بشر
بعید نیست که او پرسشی به جا کرده است
مگر نه «یفسد فیها» مگر نه «سفک دما»؟
مگر نه این همه ظلم آدمی به پا کرده است
سپیده بشری سر خون هابیل است
سیاه نامه انسان نه سبز که زرد است
لگد به سفره هسته‌ای چه قدر زد انسان
در آسمان بشر امروز تحت پیگرد است
یکی یکی بنویسم اگر جنایاتش
کتاب‌های قطوری مرا ره‌آورد است
میان این‌همه اما نمونه هایی هست
که رنگ را به رخ مات ا دم آورده است
اگر مثال بخواهید از این جوانمردان
دلاوری که بدیلی ندارد و فرد است
نمونه‌ای که چه مظلوم آسمانی شد
پرنده‌ای که غریبانه بال وا کرده است
یگانه‌ای که دلم گشت تنگ لبخندش
حروف اول ابیات آن ابرمرد است

حجت‌الاسلام و المسلمین حسین میرزایی
مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان خراسان رضوی


خاتم سلیمانی
خبر این بار چه کوتاه.... چه توفانی بود
خبر این بار چه  کوتاه... چه بد ....آنی بود
رفت سردارکه سرها شد از آن یار بلند
«رفت سر دار » سرآغاز پریشانی بود
صحبتش  رایحه صبح، گل پاک بهار
کار لبخند زلالش شکر افشانی بود
نرمی آب صدایش؛ نفسش سکر نسیم
کربلا زمزمه آن سر توفانی بود
دست افتاده ات ای دوست چه خوش مشقی کرد
شیوه ای را که علمدار آن را بانی بود
سایه سرو بلندت همه آسایش دوست
سهم دشمن همه افسوس و پشیمانی بود  
گفت افزودن  این راه ، زخود کاستن است
راز آبادی در عشق، به ویرانی بود
مالک نفس خودش بود و مرید مولا
همتش پیروی از پیر خراسانی بود
«آن سیه چرده که شیرینی عالم»  را برد
شکرین پسته دهانیست که کرمانی بود
«گرچه شیرین دهنان پادشاه‌اند ولی»
خاتم عشق در انگشت سلیمانی بود

عباس محمدی کلهر
همکار معاونت فرهنگی

کار تو بالا گرفت
خون تو را ریختند کار تو بالا گرفت
نام پر آوازه ات  عرصه ی دنیا گرفت

بس که در بسته ی باغ شهادت زدی
خون خدا آمد و دست شما را گرفت

قاسمی و عشق از چشم تو باریده است
مهر سلیمانی ات پرده ی دلها گرفت

صولت تو آذرخش ، خشم تو ضحاک کش
رایت فتح تو بر بام جهان جا گرفت

از شکن زلف تو عطر شهادت دمید
در حرم جان ما منزل و مآوا گرفت

"خود زفلک برتری وز ملک افزون تری"
زین دو چرا نگذری ! کار تو بالا گرفت

رضا محمدصالحی
همکار معاونت آموزشی

تهیه کننده:

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *